تمامی گزارش‌ها، مطالب و آمار موجود در سایت در حال تکمیل و به‌روزرسانی هستند...
داستان یک مهربانی: داستان مجموعه صنعتی فیروز و سید محمد موسوی

داستان یک مهربانی: داستان مجموعه صنعتی فیروز و سید محمد موسوی

داستان مجموعه صنعتی فیروز از جایی شروع نمی‌شود که دستگاه‌ها به کار افتادند؛ بلکه از نقطه‌ای آغاز می‌شود که یک کودک در قزوین، علیرغم فلج اطفال (پولیو)، یاد گرفت که برای ایستادن نیازی به پاهای سالم نیست، بلکه به اراده‌ای پولادین نیاز است.

وقتی وارد سالن تولید مجموعه صنعتی فیروز می‌شوید، اولین چیزی که شما را خیره می‌کند، سکوتِ دستگاه‌های تمام‌اتوماتیک نیست؛ بلکه همهمه گرم دستانی است که با عشق، بطری‌های محصولات را پر می‌کنند. اینجا خبری از بازوهای رباتیک گران‌قیمت نیست. در این کارخانه، «انسان» پادشاهی می‌کند. صدای حرکت چرخ‌ویلچرها روی کف‌پوش‌های سالن، موسیقی متنِ حماسه‌ای است که سید محمد موسوی آن را بنا نهاده است. در این مقاله از خیریه مهر انصار همراه ما باشید!

مردی که محدودیت را به زانو درآورد

سید محمد موسوی، بنیان‌گذار این نگرش، خود در کودکی طعم تلخ محدودیت را چشید. او که به دلیل بیماری دچار معلولیت از ناحیه پا شده بود، به جای گوشه‌نشینی، راهی ایالات متحده شد تا تحصیل کند. اما قلب او در ایران می‌تپید. او بازگشت، نه برای اینکه ترحم بخرد، بلکه برای اینکه ثابت کند معلولیت، تنها یک تفاوت فیزیکی است.

موسوی در خاطراتش می‌گوید: «من یاد گرفتم که اگر راهی پیدا نکردم، راهی بسازم.» او با همین دیدگاه، در سال ۱۳۷۹ مجموعه‌ای را تحویل گرفت که در آستانه ورشکستگی بود. داستان مجموعه صنعتی فیروز در واقع داستان بازگشت به زندگی است. موسوی می‌دانست که معلولان در جامعه ایران دیده نمی‌شوند و یا اگر دیده می‌شوند، با نگاهی پر از دلسوزیِ تحقیرآمیز است. او تصمیم گرفت این نگاه را تغییر دهد؛ نه با سخنرانی، بلکه با ایجاد یک امپراتوری اقتصادی که ستون‌های آن را همین افراد به ظاهر ناتوان می‌سازند.

تولد دوباره فیروز؛ وقتی سود در خدمت انسان درآمد

زمانی که سید محمد موسوی مدیریت فیروز را بر عهده گرفت، این برند قدیمی در حال فراموشی بود. او می‌توانست مانند هر مدیر دیگری، مدرن‌ترین دستگاه‌ها را وارد کند و با کمترین نیروی انسانی، بیشترین سود را ببرد. اما او استراتژی عجیبی را برگزید: «سرمایه‌داری الهی». او اعلام کرد که هدف فیروز، تولید ثروت برای خرید ویلا و ماشین نیست؛ هدف، تولید کار برای کسانی است که هیچ‌کس حاضر به استخدام آن‌ها نیست.

در داستان مجموعه صنعتی فیروز، ما با یک پارادوکس اقتصادی مواجهیم. در حالی که دنیا به سمت حذف انسان پیش می‌رفت، موسوی بخش‌های اتوماتیک را از خط تولید خارج کرد تا فضا برای دستانِ لرزان اما پرتوان معلولان باز شود.

سید محمد موسوی
سید محمد موسوی

نبرد با اتوماسیون؛ جایی که دست‌ها ارزشمندتر از ماشین‌ها هستند

تصور کنید در یک کارخانه بزرگ، دستگاه‌های لیبل‌زن خودکار را باز کنند و جای آن، میزهایی بگذارند تا افرادی با معلولیت‌های مختلف، با دقت و وسواس، برچسب‌ها را روی بطری‌ها بچسبانند. این کار در نگاه اول از نظر اقتصادی ضررده به نظر می‌رسد، اما موسوی ثابت کرد که برکتِ این کار، کیفیت و وفاداری کارکنان را به سطحی می‌رساند که هیچ ماشینی قادر به رقابت با آن نیست.

او می‌گوید: «وقتی یک نابینا با سرانگشتانش درب بطری را می‌بندد، او فقط یک درب را نمی‌بندد، او دارد هویت خود را می‌سازد.» در فیروز، بیش از ۹۰ درصد کارکنان خط تولید را معلولان جسمی و حرکتی، نابینایان و ناشنوایان تشکیل می‌دهند. این یعنی بیش از ۷۰۰ خانواده که نان سفره‌شان را از همت خود می‌خورند، نه از صدقه دیگران.

کانون توانا؛ فریادی برای حقوق شهروندی

داستان مجموعه صنعتی فیروز تنها به دیوارهای کارخانه محدود نمی‌شود. سید محمد موسوی می‌دانست که برای تغییر سرنوشت معلولان، باید فرهنگ یک جامعه را جراحی کرد. او با همین نیت، «کانون توانا» را تأسیس کرد. این کانون، بازوی فکری و اجتماعی برند فیروز شد. موسوی در این کانون، فلسفه جدیدی را ترویج داد: «معلولیت محدودیت نیست، بلکه تفاوت است.»

موسوی بارها در سخنرانی‌هایش تاکید کرده است که بزرگترین درد یک معلول، ویلچر یا نابینایی نیست؛ بلکه نگاه ترحم‌آمیز مردم و سدهایی است که مبلمان شهری برای او ایجاد کرده است. او در کانون توانا، کلاس‌های آموزشی، خدمات مشاوره‌ای و از همه مهم‌تر، حس خودباوری را به هزاران نفر هدیه داد. او به آن‌ها آموخت که نباید منتظر بمانند تا کسی به آن‌ها کمک کند، بلکه باید خودشان مطالبه‌گر حقوقشان باشند. فیروز در واقع منبع مالی این آرمان بزرگ بود؛ هر صابون و هر کرمی که توسط مردم خریداری می‌شد، در واقع تیری بود به سمت دیوار بلند انزوای معلولان.

اشک‌ها و لبخندها در خط تولید

برای درک بهتر داستان مجموعه صنعتی فیروز، باید لابلای چرخ‌دنده‌های این کارخانه قدم زد. زنی را تصور کنید که به دلیل معلولیت شدید، سال‌ها در خانه زندانی بوده و حتی خانواده‌اش او را باری بر دوش خود می‌دیدند. او اکنون در فیروز، اپراتور بخش بسته‌بندی است. او نه تنها خرج خود، بلکه هزینه تحصیل برادر کوچکش را هم می‌دهد.

یکی از روایت‌های تکان‌دهنده در فیروز، مربوط به زوج‌های جوانی است که هر دو دارای معلولیت هستند و در همین کارخانه با هم آشنا شده و ازدواج کرده‌اند. موسوی برای این زوج‌ها خانه‌هایی متناسب‌سازی شده فراهم کرده است. او معتقد است کارخانه نباید فقط محل کار باشد، بلکه باید «خانواده» باشد. در فیروز، زمان اذان که می‌شود، صندلی‌های چرخ‌دار به سمت نمازخانه حرکت می‌کنند و این یعنی پیوند معنویت با کار؛ چیزی که موسوی آن را کلید موفقیتش می‌داند.

خط تولید مجموعه صنعتی فیروز
خط تولید مجموعه صنعتی فیروز

سرمایه‌داری الهی در برابر سرمایه‌داری مادی

در دنیای امروز، مدیران بزرگ به دنبال کاهش هزینه‌ها به هر قیمتی هستند. آن‌ها کارگر را یک «عدد» در ترازنامه مالی می‌بینند. اما در داستان مجموعه صنعتی فیروز، نگاه سید محمد موسوی کاملاً برعکس است. او می‌گوید: «سودی که از اشک چشم یک کارگر به دست بیاید، فروپاشی می‌آورد.»

سید محمد موسوی به جای خرید دستگاه‌های چند میلیون دلاری، همان پول را صرف استخدام تعداد بیشتری از معلولان کرد. او ثابت کرد که اگر به انسان‌ها اعتماد کنی، آن‌ها با تمام وجودشان برای برند تو می‌جنگند. فیروز امروز نه تنها در بازار ایران، بلکه در بازارهای منطقه‌ای هم می‌درخشد، در حالی که سنگ‌بنای آن نه بر تکنولوژی پیچیده، بلکه بر «عاطفه و کرامت انسانی» بنا شده است. این همان الگویی است که موسوی آن را «سرمایه‌داری الهی» می‌نامد؛ جایی که برکت، جایگزین بهره‌کشی می‌شود.

جمع‌بندی: میراثی فراتر از شامپو بچه

امروز وقتی نام فیروز را می‌شنویم، دیگر فقط به یاد رایحه خوش صابون‌های بچگی‌مان نمی‌افتیم؛ ما به یاد مردی می‌افتیم که به ما یاد داد چطور می‌توان با پاهای ناتوان، قله‌های انسانیت را فتح کرد. سید محمد موسوی با داستان مجموعه صنعتی فیروز نشان داد که یک کارآفرین می‌تواند هم ثروتمند باشد و هم یک مصلح اجتماعی بزرگ.

او میراثی از خود به جا گذاشته که در آن، معلولیت دیگر به معنای خانه‌نشینی نیست. او به هزاران نفر «حقِ بودن» و «حقِ مفید بودن» را بازگرداند. فیروز، نماد پیروزیِ اراده بر جسم و عشق بر تکنولوژی است. این داستان همچنان ادامه دارد؛ در هر بطری فیروز، دعای خیر هزاران انسانی نهفته است که کارخانه را نه فقط محل کار، بلکه بهشت روی زمین خود می‌دانند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درحال به روزرسانی

تمامی گزارش‌ها، مطالب و آمار موجود در سایت در حال تکمیل و به‌روزرسانی هستند